سلام 1 دلها!
بعد از دی ماهی که در آن با پروازی به وقت یک و بیست دقیقه بال گشودی تقویم بیهوده قدم برداشت. چرا که دیگر آن زمستان به بهار نرسید.
بعد از دستت همراه انگشتر همیشگیات که همچون مرواریدی بود در دل صدف، ویروسی قیام کرد و ما دستهایمان برای دست دادن کوتاه شد. بعد از رفتنت دیگر هرگز در بهشت پاییز نشد تا برگی از درخت سدرةالمنتهی فرو بریزد و در زمین چشم گشاید.
آقای خوبیها!
وقتی قلم در دست گرفتم تا قاف قصهی قهرمانیات قافیهی قصیدههایم شود پی بردم واژگان در وصفات واژگون شده و در پی نوشتن از ویژگیهایت عاجز و مثل قطره آبی هستند در دریا. وقتی وجود سپیدت را که بر تخته سیاه زندگی درس آزادگی میآموخت از دست دادم، پروانهی دلم به دست آتش شمع جهل، اسیر حصار پیله مرگ شد. وقتی که از کنارمان رفتی مهتاب شبهایمان به تاریکی رو آورد و دیگر شب سیه، سپید نشد و خورشیدی طلوع نکرد و آسمان جامه غم بر تن گرفت.
سرمشق عشق!
ما آن چشمان شجاع و نگاه دلیرانهات که بر طبل رسوایی دشمن میکوبید را هرگز از یاد نخواهیم برد. آن وجود منورت که راهنمای راه حق و دوری از باطل بود را هرگز از یاد نخواهیم برد. آن نام عظیمت که زبان در تلفظاش تسلیم میشود را هرگز از یاد نخواهیم برد.
چرا که تو الگوی رشادتی. تو قصهای هستی که هرگز تاریخ فراموش نخواهد کرد. تو اسطورهی دلاوری و من و هم نسلهایم سلیمانی هستیم و سلیمانی خواهیم بود و قول میدهیم آیندگان را با حریر لالایی بی پروایی و بی باکیات به بیداری مهمان کنیم و تا آن روزی که تو همراه سربازان و یاران حضرت ولی عصر حضور پیدا کنی در مسیرت قدم خواهیم برداشت و در مکتب حاج قاسم سلیمانی آموزه خواهیم اندوخت.
#الهه_مشمول
برچسب:
نویسنده: حسین طباطبایی